جهانگشایی مدرن
جهانگشایی مدرن
ما تا همین بیست سی سال پیش فکر می کردیم که عینک از اختراعات قرن حاضر است. وقتی شد که کتابخوان شدیم و چنین پیش آمد که جامی را بخوانیم و چون خواندیم، دیدیم شعری دارد که در آن نامی هم از عینک گرفته است. برای ما واضح شد که وقتی جامی عینک را می شناخته پس فردوسی هم باید عینک را می شناخته؛ اما رودکی اگر نامی از عینک نبرده، به سبب شیوۀ جهان بینی مخصوص او بوده که عالم را برایش تیره و تار می نمایانده است. عینک که آدم از پشت آن جهان بینی می کند در شیوۀ جهان بینی آدم بی اثر نیست. جهان بینی از همان دیر و دور و از همان پار و پیرار، خواست و خواهش آدم های بسیار بوده؛ این جهان بینی، گاهی عرصه را بر بعضی ها تنگ و بر بعضی های دیگر فراخ می نماید.
ببینید، وقتی جهانگشایان قصد جهان گشایی داشتند و جهان گشایی می کردند، جهان برای شان از چهارتا شهر و چهارتا کوه و چهارتا دریای که فکر می کردند، مربوط خودشان است، بزرگتر و فراختر می شد. برعکس، همان جهان را بر دیگرانی که مورد جهانگشایی آنان قرار گرفته بودند، تنگتر می نمود و صد البته که این مهم نبود.
در پهلوی هزاران بدیی که جهانگشایی داشت، یکی از خوبی هایش این بود که شما ــ در صورتیکه از جهانگشایان می بودید ــ جهان را می دیدید و از خم یک کوچۀ خود به هفت شهر دیگران می رسیدید. اگر بخت یاری می کرد و دیگران ناپایداری، شاید هم که سر از هفتاد شهر و دیاردیگر بدر می آوردید و می دیدید و کیف می کردید و صلوات می فرستادید برخود و شاید می گفتید، زهی جهانگشایی که ما راست!
از شوخی های روزگار یکی اینکه تعداد جهانگشایان، بسیار بسیار کمتر از تعداد آنهای است که مورد جهانگشایی قرار می گیرندـ یا جهان گشوده ها ـ که البته در حد خود اینهم چندان مهم نیست. مهم این است که جهانگشایی در ذات خود مهم است ــ البته از نظر جهانگشایان ــ . ما خود ما وقتی از مسند جهانگشایی گپ بزنیم، لحن گپ ما چیزی دیگریست نسبت به وقتی که جهان ِما را گشوده باشند و خود مورد جهانگشایی قرار گرفته باشیم.
تا ما بوده ایم و تا جهان است، شوق جهان بینی و جهانگشایی همواره جیب های قلب ما را انباشته و از سر کل ِما دست بردار نبوده است. حتی عرفای ما که به کوته آستینی، لاقبایی وقناعت نام برآورده بودند، جهان بینی خود را چندان از اختیار نفس سرکش ِجهانخوار نکشیده بودند و همین بود که جار می زدند، بسیار سفر باید، بسیار سفر باید. یعنی که عارف و عامی با روغن جهانگشایی ناف خود را چرب کرده اند و هر کس هم برای این نیمه غریزه، راهی جسته و طریقی کوفته که حدود تصورات جهان بینی اش آن را مجاز می دانسته است.
اگر عینک، چشم ما را بر اطراف می گشود و جهانگشایی چشم ما را بر جهان، امروز دیگر امکانی در چنگ ما افتاده که هردو خربوزه را در یک دست می گیرد و هردو مأمول را برآورده می سازد. گویی جهانگشایی از پشت این ابر عینک، یکی از بدیهی ترین خواسته های فاضل و جاهل گردیده است.
حال که ما نگفته و شما دانسته اید که مقصد ما انترنت است، پس بدانید و آگاه باشید که یک نگاه انترنتی، به از صد چشم چرانی عینکی و به از هزاران نظربازی دوچشمه و چهارچشمه است.
جهانگشایی انترنتی ــ ولو مجازی باشد ــ نه دست شما را به خون کسی آلوده می کند ونه دست دیگران را به خون شما. جهان را می گشایید، بی آنکه سر از کلکین خانه بدر کرده باشید. دیگران هم جهان شما را می گشایند، بی آنکه طعنۀ ترک یار و دیار بر شما بزنند. هم شما و هم دیگران، جام جم برکمر بسته اید. از پشت مانیتور، بی آنکه مجبور به تجربه کردن احساسات فاتحانه و مغلوبانه باشید، ویا پا را از جهان های مجازی خویش فراترنهاده باشید، بر قالینچۀ حضرت سلیمان نشسته، کمترین کاری که می کنید، جهان پیمایی است و جهانگردی.
در پشت مانیتور زمان معنای دگر می یابد. نوجوان چهارده ساله، جهان پیمایی می کند و جهاندیده می شود. این چهارده ساله در عصر انترنت دیگر آن چهارده سالۀ که در شعر مردانۀ فارسی، باب تجاوز جنسی و ایده آل برای معاشقۀ عملی و نظری و معشوق صغیر ِطفل خو است، نیست. از دریچۀ مانیتور، دیریست که ترک جهان کرده و به کهکشان رسیده؛ قالینچۀ سلیمان را فقط در جیب چپش گذاشته، زیرا که رفتن شهر به شهر، کو به کو، عمریست که دیگر برایش کافی نیست.
در این عصر زیارت انترنتی هر لحظه دست می دهد. آنچه را در مورد عکس می گفتند که نیم دیدار است، امروز می شود با هزار تسامح در مورد انترنت گفت با این تفاوت که این نیم دیدار به انواع گوناگون تقسیم می شود :
دیدار هوایی، زمینی، مجازی، شبانه، روزانه، فوری، خواسته، ناخواسته...