تبليغاتX
کاکه تیغون

ماه مارچ سال 2000 وقتی عزم سفر افغانستان داشتم، تصمیم گرفتم چیزی بنویسم که آغاز آن در

هامبورگ ، ادامه آن در طیاره و ختم آن در افغانستان روی کاغذ آید.

حالا فراموش کرده ام ولی شاید می خواستم آنچه را در این جا می نویسم بیشتر حرف های

نیمۀ غیر افغانی شده ام باشد و آنچه را هم که آنجا، گپ های نیمۀ افغان باقی مانده ام.

در طیاره در آن بالاها می خواستم به هردو سوی خط ببینم و گریبان خود را بگیرم.

گاهی این خط ها ومرزها آدم را دیوانه می کند ــ خط های که خود آدم در بوجود آوردن آنها

هیچ سهمی نداشته ــ و او فقط به این دلیل آن را جدی می گیرد که دیگران آن را جدی

می گیرند.

به هر تقدیر، ای بسا آرزو که خاک شده ، وقتی آغاز کردم اختیار نوشته از دستم رفت و دیدم

بیشتر از آن چیزی برای گفتن نداشتم. این شما و این آن نوشته.

برای عزیزانی که شکایت دارند  معنای برخی کلمات را نمی فهمند در آخر توضیحی داده ام

که فقط در حد استفاده همین وبلاگ است و بس.

 

 

 

آن سوی خط

 

 

جوش می زددل من دوش چودیگ سمنک*

که دو سه روز دگر می رسم اندر وطنک

غربت خواسته ناخواسته می گرددومن

دگرانم که بگویم من وحاشا که منک

درتپش بودم و نبظم بدرازقاعده شد

اضطراب امد وترس امدو می زدشتنک**

مثل ان بودکه مجنون به جنون امده بود

درتمنای دهل بودم ورقص واتنک***

خشتک صبردریدم باز دیدم که نشد

پاچه را برزدم و پاره نمودم یخنک

لکنت بی پدرامدگگگفتم چه چه شد

حرف لغزیده ووا مانددهان سخنک

گفتم ارام شوم رام شوم هیچ نشد

لرزه دور از سرکم از تنکم از بدنک

سینه ام غرق هیاهوی مصاف میوند****

درهم وبرهم از اثار عجیب زدنک

زن کنم چاره شودگفتم ودانم نشود

زن نگویند چه گویند؟ بگویندزنک

خواستم ازدل یخدان خیالم بکشم*****

جلک و پوستک وچپلک خود با چپنک******

چونکه تشویشم ازان بودکه پیدا نکنم

یک دوسه مترپدرلعنت بهر کفنک

دوسه حرف است که ان سوی خط اما هیچ است

بهرسلطان چه بودقصه داروحسنک

با همین چشم گنهکار خودم خواهم دید

که شمن باشم و ان قوم همه بت شکنک

لااقل چانه و پوزم به شما خواهند گفت:

ما که دیدیم به چشم بدخودریشکنک

رشته برگردن من دوست ولی افگنده

می روم سویی که کش می کندان سورسنک

پشت خط زهره ترک می شوداندیشه نو

پشت خط گفتن ناگفتن و لب دوختنک

مصلحت چیست عزیزان نروم یا بروم

خرقه پوشم چوگزارشگربیت الحزنک

پشت خط چیزیست شایدکه ازآن بی خبرم

پشت خط حرفیست بیهوده منم لاف زنک

پشت خط اما حتما خبری هست که هست

هرچه افروختنک سوختنک ساختنک

خط کدام است؟ کجایم من واین گونه چرا

بام تا شام بگویم تننک تن تننک

سخنک در رسنک  گپ زدنک درزدنک

وطنک دراتنک بت شکنک درکفنک

سخنک دردهنک در شتنک در رسنک

وطنک دراتنک درزدنک درشتنک

رسنک نک وطنک نک زدنک نک شتنک

شتنک نک زدنک نک رسنک نک وطنک

سخنک سوختنک سوختنک ساختنک

دهنک دوختنک بت شکنک باختنک

مارچ دوهزار و شش میلادیهامبورگ ، کاکه تیغون

 

 

 

 

*ــ سَمَنک : خوراک معروف نوروزی که در ایران به آن سمنو گویند.

**ــ شتنک ( ــَ ــَ ــَ ) : تپش ، لرزش ، اضطراب

***ــ اتن (ــَ ــَ) : نوعی رقص که به صورت گروهی اجرا می شود

****ــ میوند : منطقۀ در پنجاه کیلومتری قندهار؛ جنگ میوند که در 1880

میان افغان ها و انگلیس ها واقع شده و به پیروزی افغان ها انجامیده ،

مشهور است.

*****ــ یَخدان : صندوق چوبی که در آن لباس و چیزهای دیگر را میگذارند.

******ــ جُل وپوستک : کنایه از سامان و وسایل فقیرانه و درویشانه.

              چَپَن : نوعی لباس مردانه که فعلا ً مثلا ً آقای کرزی همیشه برتن دارد.

              چَپللک : دمپایی

 

+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Mon 28 Apr 2008 و ساعت 6 AM |