قند و قروت

موزۀ انتظار من رفته که بوت می شود
آن همه حرف و ادعا قند و قروت می شود
لاف غریب می زدی کار عجیب می کنی
قلعۀ وعده های تو چون الموت می شود
آنچه که می کنی، نگو، وآنچه نمی کنی ، بگو
کیست که متهم کند، با چه ثبوت می شود ؟
" هین کژو راست می روی بازچه خورده ای بگو"
وه که شروع کار تو از هَپَروت می شود
موش تو خود چو فیل شد فیل ولی ذلیل شد
بیضۀ فیل بهر تو خستۀ توت می شود
گول نمی زنی چرا، پاس نمی دهی مرا
هیچ خبر نمی شوی توپ که شوت می شود
آن ِتو این و این ِ تو، چیست بگو به دین تو
ثور تو گاو نیست، هان، گاو تو حوت می شود
بسته ای جن به شیشه ات، بازچه وعده داده ای
وعدۀ دیو بی خدا کز بَرَهوت می شود ؟
فاژه مکش که خواب خوش، باز فریب می خورد
دختر ِ هوش و گوش من، عاق ِسکوت می شود
گپ نزنم که می زنی گپ به زبان جرمنی
"چوس" که بین ماوتو هرچه"کپوت" می شود *
Kaputt - خراب ، شکسته
Tschüss – خدا حافظ
دسامبر 2007 ، هامبورگ، کاکه تیغون
سبک انتحاری
هرچند سبک دنیا گشته است انتحاری
بیچاره بوش غرق ِ ، صبراست و بردباری
این گشته انقلابی ، آن گشته انفلاقی
تا عقل ارتجاعی ، یکباره شد فراری
باید که بم گذاری ، با صد رقم گذاری
تا لااقل نمایی یک کار ابتکاری
من نیز ذهن خودرا کم کم عوض نمایم
باید به کلهّ آرم افکار تارو ماری
***
باری زدم به دُمبش ، او زد به زیر نافم
تیر است ساعت من با ضربه های کاری
بوشانه بیخ گوشم گفتا که من به هوشم
در جیب خویش دیدم یک نوت صدهزاری
گفتم چه کار داری؟ زیرا که کُخ نداری
این فتنه هاست گفتا زیر سر مَداری
جان با نزن! مزن! زن! گفتن برآمد از تن
او در زدن زدن من ، مصروف مرده داری
خود چون دیموکرات است آخر به عقل آید
لازم بود دراین ره ، صد گونه جان سپاری
دراین زدن زدن ها، یک حکمتی ست امّا
تیغون! تو بی سوادی ، کزآن خبر نداری
اکتوبر 2006 ، هامبورگ ، کاکه تیغون

