دیشب
تصویر تماشای ترا ، دَنگ ، شکستم
دیشب ، شب آدینه نبودی که سرم را
با کاسۀ اندوه تو دلتنگ شکستم
تلفون دلم بسکه شرنگس زد و زنگید
هم گوشک و هم تکمه و هم زنگ شکستم
دیشب شب آدینه غزل گفتم و خواندم
سی دی غزل های " سرآهنگ " شکستم
اندام بلورین حقوق ِ بشری را
در جنگ تو با حیله به هر رنگ شکستم
خندیدن خوشرنگ تو دیشب به سرم زد
لاحول نمودم سر ِ بدرنگ شکستم
آیینه که می گفت : منم ؛ با دل سنگم
بر گردۀ آیینه زدم سنگ شکستم
دیشب شب آدینه و بر سفرۀ خالی
از ترس ِ پلو خوردن بی ننگ شکستم
من مرتکب این غزلک گشتم و امروز
خواندم که به دل چنگ نزد ، چنگ شکستم
دسامبر 2006 ، هامبورگ ، کاکه تیغون
